تبليغاتX
..:: دانشجویان مهندسي کامپيوتر زاهدان ::..

» امروز
» پند امروز :

درباره وبلاگ


نويسندگان


مطالب جالب وبلاگ


آرشيو ماهانه


لينكهاي آشنا


هواشناسي



اول ارديبهشت

روز جهاني گرامي‌داشت استاد سخن، سعدي شيرازي

  

  

اولين روز ماه ارديبهشت را به بزرگداشت و گرامي‌داشت استاد سخن فارسي، «سعدي» اختصاص داده‌اند که به حق، او را «افصح‌المتکلمين»، يعني فصيح‌ترين گوينده و شاعر ناميده‌اند. «سعدي» بدون ترديد يکي از پنج شاعر طراز اول زبان فارسي است که چهار تن ديگر را کساني همچون «فردوسي»، «نظامي گنجوي»، «مولوي» و «حافظ» تشکيل مي‌دهند. برخي ديگر، او را بزرگ ترين شاعر ايران مي‌دانند که فصاحت و زيبايي کلام او را مانندي نيست و شيوايي آن در نظم و نثر، زبانزد همگان است.

«سعدي» شايد تنها شاعري باشد که کلامش را سهل و ممتنع مي‌دانند، زيرا سخن منظوم او به‌قدري شيوا و بي تکلف است که به  نثري روان و ساده نزديک است. کساني که بخواهند کار او را در نثر تقليد کنند درمي‌مانند و در ضمن کار، به دشواري آن پي مي‌برند. چنانکه «جامي» در کتاب «بهارستان»، «مجد خوافي» در «روضه‌ي خلد»، «قاآني شيرازي» در «پريشان»، «ميرزا ابراهيم خان تفرشي» در «مُلستان» و «حکيم قاسمي کرماني» در «خارستان»، کار او را در «گلستان» تقليد کردند اما هيچکدام، آن نشد که «سعدي» آفريده بود.

  

 

همچنان است در سرودن غزل و بيان اخلاق و عرفان عملي. جز «حافظ» که پس از «سعدي» نام آورترين شعرا در سرايش غزل است، هنوز شاعري نتوانسته به سبک و شيوه‌ي «سعدي» غزل بسرايد. در زمينه‌ي اخلاق و عرفان عملي نيز کتابي نوشته نشده که همپاي «بوستان» باشد.

  

بـرآمد باد صبـح و بوي نـوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايـون بادت اين روز و همه روز
چـو آتش در درخت افکنــد گلنــار
دگــر منقل منــه، آتش ميفـــــروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حســد گـــــــو دشمنان را ديـــده بــــردوز
بهـــاري خـــــرمست اي گـــــل کجــايي
کــه بيني بلبــــــلان را نالــه و ســـوز
جهان بي ما بسي بـودست و باشد
بـــــرادر جــــز نکــــو نامي مينـــــدوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبــــر فـرمــــــان بـدگوي بدآمـــوز
منه دل بر سراي عمر، سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز
دريغا عيش اگر مرگش نبـودي
دريـغ آهو اگر بگذاشتي يوز


| ادامه مطلب | + | نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 | 19:47 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

سلام به تمام برو بچه های گل ایرونی.

بالاخره با مدیران وبلاگ دست از سر کچل فوتبالیه ما بر داشتن وبا رای زنی های حسن کچل موافقت کردن قسمتی از بیانیه دوست گالیور (همون کوتوله ای که همش غرغر می کرد) را که به کمک یوگی و دوستانش تنظیم شده را با نام من چاپ کنن.البته جا دارد از دوست عزیزم پلنگ صورتی که در پیدا کردن نمو هم کمک کردند تشکر کنم.

                                           

اما این شما و این بیانیه دوست گالیور به مناسبت سال نو که به خط شنل قرمزی نوشته شده.

دیگه امسالم داره نفسای آخرش را می کشه.بجنبید تو وصیتنامش از نام شما به نیکی یاد شه.خدا را چه دیدی یه دفعه دیدی شانسمون مو در آورد و از اون کچلی در اومد.با اون ارثی که بهمون می رسه دو تا شاخ هم علاوه بر مو نسیبمون شد.من لااقل میذارم با این خیال و گوش دراز سال با خوبی تموم شه که سال دیگه نوبت منه.

از یه سرخپوست شنیدم که می گفت:" مگس پرید اشپش پرید نوبت به گاگلو رسید !!!" (البته این سرخپوست آفریقایی شدیدا تحت تاثیر فرهنگ غنی برره قرار گرفته بود.اشپش همان شپش و گاگلو نوعی سوسکه که توی کارتون حاچ زنبور عسلم ایفای نقش می کرد.).اون سرخپوست در حالی که از بوی چپقش(که شبیه دودکش قطار بود) دامنش از دست برفت می گفت فرزندانم بقول آنتونیو رابینز مثبت فکر کنید! گاگلونوی درونتون را پیدا کنید شاید امسال نوبت پرواز شما باشد و بلیطتان به "س و ب" OK شد.شاید تونستید آرزوی جد بزرگمان بیر گیتس (بیر در فرهنگ سرخپوستی یعنی خرس) را براورده کنید و در آن دانشگاه به تحصیل من باب احوال کامپیوتر بپردازید و به طی طریقت در سلوک رایانه بپردازید...

به هر حال اون سرخپوست چهره در نقاب خاک کشید ولی حرفاش مثل زنگ تو گوشم وز وز می کنه.یادم باشه باید پیش یه گوش پزشک برم.

این مزخرفات و خزعبلات را سر هم کردم تا لحظاتی چند از زهرخند شما خانواده بتونن دندانهای عقلتان را ببینن و از بزرگ شدن کوچولوشون احساس پیری کنن!

دوست من گذشته ها گذشته بفکر آینده باش که اینده از امروز خیلی درخشان تر نیست.آینده از امروز خیلی هم بدتره.صدبارم به گالیور گفتم نقشه را بده این مرتیکه عمه ننه که لااقل پای سفره هفلهش سین ما را سین جیم نکنه مگه حرف حالی این ...میشه.نرود سنگ آهنین روی شیشه ای که با میخ کنار هم ازدواج می کنن و بچه دار نمی شن.آخرشم بچه از پرورشگاه می گیرن ولی بعدها با بزرگ شدن اون بچه می فهمن که با هم برادرن...ادامه این قصه پر غصه را در فیلم هندی رام و شام ببینید....! آخه شمایی که این مطالب را میخونی از من شاسکول بیکارترید.

راستی بچه ها سال ۸۶ از طرف دولت "سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی" و از طرف بروبچس ایرونی اینترنتی کار "سال کوروش کبیر"نام گرفت.براستی کداممان و کدامشان عمل کردند.من که تمام تلاشم را کردم که گالیور با الهام از صلح پرستی کوروش با اون یارو متحد شن و با انسجام خاص دنبال گنج برن.ولی نشد.امیدوارم امسال اسمی که میذارن و می ذاریم کمی به حقیقت و عمل نزدیک باشه تا فقط در حد اسم سال تموم نشه و ... .

راستی فکر کردین من می خواستم سال جدیدو بهتون تبریک بگم! نه جیگر خیال کردی.یادت باشه اولین کسی که امسال از طریق اینترنت حالتو گرفت من بودم.(با الهام از اس ام اس های مسخره و لوسی که این چند وقتا مد شده) .باشه حالا چرا دپ زدی سال نو مبارک.این عید اهورایی بر همه مبارک.این سنت بزرگ باستانی و قابل پرستش را بر همه آریایی ها شادباش می گوییم...

لازم به ذکر است که این نطق ارزشمند در کارخانه هیولاها و با حضور شرک و پسر شجاع و پینوکیو و ... صورت گرفت تا رای جمع کند ولی آخرش هم در انتخابات شکست خورد چون گفت من می دونم ما هممون امسال ...

خیلی بی مزه بود می دونم ولی چه می شه کرد دیگه وقتی که گذاشتی و خوندیش...


| + | نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386 | 12:2 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

آهای آقای مسول با شما هستم.

اخبار دانشگاه و دانشکده
سلام.

فقط می خواستم بگم والله عمل کردن به گفتار و هدف امام حسین از سینه زدن و ... مهمتر و واجب تر است.متاسفانه بعضیها در صف عزای امام حسین طوری برخورد می کنن که هر کی ندونه می گه اگر ایشون زمان امام حسین بود حتما به ۷۲ تن می پیوست و تا اخرین قطره خون برای سید و سالار شهدا امام حسین (ع) می جنگید ولی والا تا جایی که به من مربوط می شه ایشون تا آخرین قطره خون بچه ها را تو  شیشه میکنه...!

حضرت علی (ع) ظهر در گرمای عربستان در مکه میگشت تا نکند رعیتش مشکلی داشته باشند که مقصر حکومت ایشان باشد و شبها به در خانه یتیمان میرفت و به امور نیازمندان رسیدگی می کرد...تا فردا روز قیامت بتواند با افتخار سربلند کند و ...

حال آقای مسول تو روز قیامت می توانی جواب خدا رابدهی؟ به خودت مربوط ولی حالا بیا و جواب کارهای ما را بده و کار ما را راه بینداز نه اینکه سنگ جلوی پای بچه ها بیندازی.نه اینکه بچه ها تو خوابگاه شب از سرما خوابشون نبره و هنگام وضو گرفتن با آب عزا بگیرن و نتونن صبح صورتشونو بشورن و... و شما راحت در خانه استراحت کنی و لم دهی موبایلتم خاموش کنی تا نکنه بچه ها بهت زنگ بزنن و اوقات شما را تلخ کنن ... تا شاید فردا اینقدر بیکار بودی و بر اثر فشار بچه ها و  اگه حال داشتی و شرایط جوی مساعد بود و ... بری یه کاری بکنی.

والا ما این کارم نمی خواهیم.ما در روایات داریم که سفارش شده اگه گدایی به سراغتان آمد و شما چیزی برای کمک کردن نداشتید لااقل با او به نرمی برخورد کنید و دلجویی کنید.نمی دونستم دانشجو از گدا هم بدتره!!! لااقل وقتی مساله را با شما در میان میگذاریم اجازه بدید حرف آدم تموم بشه بعد اونو  با حرفات لگد مال کنین

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید...

آهای آقای مسول با شما هستم.آزاده بودن بهتر از این است که چفیه بیندازی دور گردنت و تسبیح بدست باشی و جای مهر بر پیشانی داشته باشی...

ضمنا روی صحبت من تنها با عده انگشت شمار که چه عرض کنم اپسیلونی که به صفر میل می کند بود و قصدم توهین یا دلسرد کردن مسولین زحمت کشی که تعدادشان به بینهایت میل می کند نبود...!!!

ومن الله توفیق


| + | نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386 | 13:26 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

گردش علميم آرزوست

طنز دانشگاهی
سلام. 

با بروبچ تو سلف بودیم یکی از بچه های صنایع گفت قراره همین چند روزا بریم اردوی بندر عباس وقشم. ضمن اینکه ما که حالمون گرفته شده بود اضافه کرد پارسال رفتند بم و سال آینده هم می ریم شیراز.همش هم تحت عنوان بازدید از مراکز صنعتی فلان شهر.ما ترم ۴ رسیدیم هنوز نمی دونیم چند نفریم.که سخته کی نرمه کی آی تی.بابا بخدا ما هم آدمیم.این انجمن ما هم که بخاری ازش بر نمیاد.بقول یکی از بچه ها ما که توقع نداریم بریم ماکروسافت و بیل گیتس را ببینیم.لا اقل بعد از ۴ ترم ما را ببرید شیراز کارخانه مادیران را ببینیم.والا من هنوز نمی دونم آینده می خوام چکاره شم...؟


| + | نوشته شده در شنبه 17 آذر1386 | 14:39 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

سلام.اخبار نیمچه دقیقی دستم رسید به شرح زیر:

*****************************گروه ۱ ********************************

زاهدان ۴ - لرستان ۱

زاهدان ۱ - کردستان ۰

زاهدان ۲ - تهران ۱

کردستان ؟ - تهران ؟

کردستان ؟ - لرستان ؟

             از این گروه زاهدان و تهران صعود کردند

************************** گروه ۲ ************************************

گیلان ۵ - قم ۰

گیلان ۱ - گرگان ۱

گیلان ۱ - مازندران ۲

مازندران ؟ - قم ؟

گیلان ؟ - گرگان ؟

                 از این گروه گیلان و مازندران صعود کردند.

 

***************************گروه ۳ ************************************

کرمان ۲ - اصفهان ۳

کرمان ۲ - شهید بهشتی ۱

اصفهان ؟ - شهید بهشتی ؟ (برنده: اصفهان)

              از این گروه باهنر کرمان و اصفهان صعود کردند.

                     ********************************************

اما بعد از صعود این تیم ها :

زاهدان ۱ - گیلان ۱ (در پنالتی زاهدان ۸ - گیلان  ۷ )

              زاهدان به جمع ۴ تیم برتر راه یافت.

اگر کسی اطلاع دقیق تری از نتایج دارد لطفا ما را در جریان بگذارد.ممنون

ادامه را در برنامه بعد خواهید دید...!


| + | نوشته شده در شنبه 3 آذر1386 | 13:50 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

 

                                       ماجرا های زینل و سوب

                                                (قسمت شش هزار شونصد و چهل وپنجاه)

سلام به تمامی بربچسی که در کنار علم و دانش به ورزش هم علاقه دارند و اهمیت می دهند !(خودم حالم از این جمله + بهم خورد !!!)

دیروز یعنی ۲۹/۸/۱۳۸۶ افتضاحیه یا همان افتتاحیه لیگ برتر دانشگاه های کشور بود (اووف چه کلاسی حال کردید.س و ب اینه دیگه).از دانشگاه های دیگه تیم اومده بود که متاسفانه خبر گزاری های اعزامی ما نتونستند خبر درست حسابی جمع کنند !

در مسابقه صبح که بین ۲ تیم مطرح(!) تهران و کردستان برگزار شد و فکر کنم تهران برنده شد همینکه خبرنگارهای ما یعنی امیرحسین و محمد مهدی رسیدند بازیی که ۸۰ دقیقه روال عادی طی میکرد دگرگون شد!:ابتدا چند صحنه حساس که یکی منجر به گل شد و جالب تر از همه صحنه ای بود به شرح زیر:

بحث خبرنگارهای ما که با اومدن جواد ۳ تا شده بود حساس شده بود چون درباره کارتون زیبای فوتبالیست ها صحبت می کردند و ملت می خندیدند.دیگه شرمنده شدند و امیر و محمد مهدی به طرف سلف می رفتند که ناگهان :::::::::::::

 

                                                                       


| ادامه مطلب | + | نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386 | 11:0 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

                                             ماجراهای زیدان و  سوب

بر گرفته از پیش نویس های کتاب چون خیلی به روزه مطلب وهنوز ادامه داره ! (امروز: ۱۰/۷/۱۳۸۶)

دیروز مورد اتهم قرار گرفتم.آقای کیخا مطلب بسیار جالبی زده بودند که کاملا حق مطلب را ادا کرده بودند به نام خلستان.حتما نظرشم ببینید.ولی نظر بحث بر انگیزی زدند که برو بچس گروه لطف کردند فکر کردند کار منه شاید چون ایرانی نیستم! ولی من با درایت تمام ثابت کردم کار من نیست تا مشتی شود به دهان استکبار و تایید جمله انر‌ژی هسته ای حق مسلم شماست! به هر حال خیلی کنجکاو شدم ببینم این نظر چیه!دیشب اتفاقی رفتم سایتی که قرار بود گروه ما بشه ولی داغش ...

سر زدم به نظر ها.چشمتون روز بد نبینه (!) عجب نظر بجایی (ولی حیف دوستمون کمی عصبی بود).واقعا دمت گرم مهم نیست (اسم نظر دهنده).قربون آدم چیز فهم .با سند نظرشو ثابت کرد.سایتی معرفی کرد که کف کردم.وقتی سایتو وارد کردم.اصلا اینتر نزده بودم سایت اومد!چند بار دیگه هم امتحان کردم.خواب نبود.بابا تازه معنی واقعی سایت دانشگاهی را درک کردم.بابا دمش گرم.رزرو غذا!در اوج هیجان بودم که چراغها خاموش شد و ما مجبور شدیم تو کف بمونیم!

ماجرای خودم به زودی می زنم....   )-:

شما هم نظر بدید.از هر دانشگاهی!


| + | نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 | 11:33 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

ماجراهای زیدان و * س و ب *

قسمت سوم

 

بازم سلام.صفحه 1450 کتاب:

یه روز تو بالکن خوابگاه نشسته بودم.بعد از امتحان زبان ماشین و اعلام نمره یکی از درسهام بود که استاد انداخته بودم.باز ذکر می کنم نیفتادم انداختنم.

باز سوال همیشگی اومد تو سرم.چرا؟ با این همه چرای بی جواب احساس خفگی بهم دست داد.آخه مگه بعضی اساتید گرامی خودشان دانشجو نبودند.در اینجا لازم به ذکر است طبق فرمایش مولا علی (ع) احترام به معلم واجب است.اساتیدی مانند استاد خواجه میرزایی ( که بنا به دلایلی ترک ما کردند ) استاد خاک پور که دروس عمومی تدریس می کنند-استاد داورپناه و...که نمونه های کمی بودند ازاین عزیزان که در قلب همه ما جای دارند بیانگر این هستند که این عزیزان مشکلات دانشجویان را درک کرده و برای مسایل بی ارزش مانع پیشرفت دانشجویان نمی شوند. ما برای جستجوی علم آمدیم ولی حالا چی شد آن همه شور و اشتیاق ؟

چی ساختند از من غرقابه درد؟!! من یکی که فقط دنبال پاس کردن آن هم با نمره 10 هستم (ما فرانسوی ها آدمهای قانعی هستیم.نمره 20 کلاس نمی خوام والا بهم 20 میدادند البته از 1000! ).این است محیط علم پرور تمام دانشگاههای ایران یا لااقل دانشگاه ما یا باز لااقل برای من.طبق سخن گهربار اجداد آریایی عزیزمان از ماست که بر ماست (من یه رگ هم از ایرانیان دارم اینگونه که مادر پدر بزرگ خاله دایی ناتنی خانمم یه بار ازکنار ایران رد شده).می خواستی درس بخونی الآن تو کالج لیون صفا می کردی نه کمیته انظباطی بود.نه مشکل بنزین داشتی.حقوق هم می گرفتی جای اردو و تفریحی و مهمتر از همه نزدیک خانه هم بودی!

ادامه بالکن! می گفتم دنبال پاسخ بودم: شاید می خوان سطح سواد ما بالا بره ولی آخه خدای ریاضی فیزیک شدن چه فایده؟!

شاید تو خارج درس خوندن اونجا بابت این درسهای مسخره گیر بهشون نمی دادند. شاید تو یه شهر خوبی درس خوندنو نمیدونن حتی بهشت دکتر اکبری هم عادی و خسته کننده می شه.شاید تا حالا تو کتابخانه س و ب نیومدن ببینن بچه ها توی چه شرایطی چه زحماتی می کشن و این جای خدا قوت و رفع خستگی است تا بچه ها به درس علاقمند شوند (علاقمند که چه عرض کنم از تنفرشان کاسته شود ).

همین جا شاید بهترین فرصت باشه که بگم آقای دکتر اکبری بابت تمام زحماتی که کشیدی تا این جهنم لم یزرع را به بهشت تبدیل کنی ممنون و ما می گیم خدا قوت و ماشاالله به این همت. ولی از شما 2 گله دارم.یکی هدف اصلی دانشگاه یعنی علم را فدای این سرزمین زیبای عجایب نکنید! دیگه اینکه دکتر شما که مایه دارید چی میشد ساختمانی که به سایت مرکزی تعلق گرفت به دانشکده برق و کامپیوتر اختصاص می دادید تا بقول بچه ها ما از آوارگی بی گروهی و بچه های IT ونرم از انباری گروه عمران در بیان!

شاید اختصاص با سایت مرکزی بهتر باشه تا بچه ها راحتتر چت کنن یا با فیلتر شکن ها به سایتهای غیر مجاز و صد البته نیمه اسلامی سر بزنن.ثوابش بیشتره نسبت به اون کامپیوتری بدبختی که باید 2 ساعت تو صف بایسته تا نوبتش بشه !!!

بالاخره تمام این فکرهای درهم وبر هم بی جواب ماند.مثل همیشه که تو کلاس وقتی قدرت بیان بعضی استادها را می بینم که خیلی بالاتر از فهم من است (البته شاید بیشتربخاطر این است که من به فارسی مسلط نیستم وزبان مادریم فرانسه است) کاغذی در می آرم و با جملات همیشگی سیاه میشن : (بی فرهنگی هم میکنم رو دسته صندلی مینویسم ولی بعلت بدآموزی نگفتم!) اما چند تا ازون شعر ها

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

**********

فکر راحت نفسی خوش دل من میطلبد قفسی با در باز ترانه ای از لب ساز...

**********

نامه بی تمبر و تاریخ

پاکت بی اسم و امضا

کوچه دلواپسی ها

برسه بدست بابا

**********

و در انتها با یاد بازگشت به شهرم بالکن را با تمام لحظات و خاطراتش تنها گذاشتم :

شهر من, من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش ...

حالا فهمیدید چرا بعضی از اساتید دلسوز ما را الکی برای یک درس بیفایده چند بار می اندازند ؟!!

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و برش

اِ ببخشید باز نوار وبلاگ ما پیچید.اینِ آهنگ را برای ماتراتزی نامرد می خواستم بگم که اشتباهی اینجا پخش شد.بازم ببخشید.

راستی کمی از شرایط خوابگاه پسران براتون بگم.من که هر وقت به این موضوع فکر می کنم شباهت عجیبی بین خودم و کزت (بخونید Cozet) می بینم.چرا؟ مجبوریم بخاطر یک آب ساده یک ظرف 20 لیتری آب را تا خوابگاه متاهلی ببریم و با هزار دعا و زور و زاری بیاریم.آخه توی این شرایط می خواهید آدم افسرده نشه.یه ژان وان ژان هم تو این بیداد پهناور دیده نمی شه...تا چشم کار می کنه همش تناردیه و شبگرد سرتاسر ! لطفا به تریپ فردین ها برنخوره.خواستم کمی یاد اروپایمان کنم.

از شرایط دیگه خوابگاه پارتی ها که چه عرض کنم قاطی های وقت وبی وقت رفقا است که برای فرار از تنهایی برگذار می شن و معمولا در همان دقایق اول توسط مامورین جان بر کف کمیته انظباطی منحل و متلاشی می شوند وگهی بچه ها به درک واصل می شن !

 

 

ادامه قصه درد اور این نابغه فوتبال در شبهای اینده همراه با نقد در برنامه 90


| + | نوشته شده در یکشنبه 17 تیر1386 | 15:49 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

ماجراهای زیدان و * س و ب * قسمت دوم

اخبار دانشگاه و دانشکده

           ماجراهای زیدان و * س و ب *

                                                                                                                      قسمت دوم

تا اینجا هنوز قابل تحمل بود مشکلاتی بود که حتی توی لیون فرانسه هم زیاد پیش می آمد.مشکلاتی که تا الان قابل حبس بود توی سینه.ولی وای از این به بعد.انواع تبعیضات از نرم و سخت گر فته تا برق و سخت.قابل توجه اینکه سخت همیشه قربانی بود.مثلا تو کلاس آمار نرم و IT با هم بودند وسخت با برق که پوستش کنده شه!

بر و بچ ای تی با اینکه پیش نیاز واقعی ساختمان پیشرفته بود ولی با بینش بالای مدیر گروهشان سنگ جلوی پایشان نگذاشتند تا بتوانند بدون ترس از افتادن پیشرفته ساختمان را با همنیازی بردارند گر چه این طبق سیلابس IT ها حق آنها بود.بچه های نرم هم بدون ترس از غول فیزیک 2 می توانستندآن را حذف کنند و ترم بعد مدار منطقی بر دارند.حال ما بخت برگشته های سخت بدبخت.گروه IT هنوز کمی با ما مراعات می کنه.ولی امان از این دایه مهربان تر از مادر گروه پر ابهت برق.کلی طعنه و گلایه از مخابراتی ها و الکترونیکی ها به کنار سیلابسمان را هم به ضررمان عوض می کنه. آخه چرا شما منطقی را با الکترونیک هم نیاز کردید که یکشاخه 8 پله ای در سیلابس بوجود بیاد.یعنی از همون ترم اول اگه کسی فیزیک 1را می افتاد 9 ترم میشد (احتمالا ما را از لحاظ ارتباط رشته با فیزیک 1 با رشته مکانیک اشتباه گرفتن)!!! عجب شاخه ای : فیزیک 1- فیزیک 2-مدار الکتریکی الکترونیک-> منطقی و...

که خدا را شکر با تلاش 3 تا از بچه ها منطقی هم نیاز با الکتریکی شد تا سیلابس به حالت اول برگردد و کمی بهتر شه...

انتخابات انجمن علمی را که یادتون هست.چه گندی بالا اومد.مثل توپ پیچید.2 نفر سخت افزار 84 می خواستند که فقط 1 نفر کاندیدا شد.خدا را شکر که حالا محمد مهدی قاسمی اسم نوشت.اگه یکی مثل روبرتو کارلوس بود که همه بدبخت میشدیم.اصلا گروه منحل میشد!جالب اینجاس که بقول خود محمد مهدی حتی خودمم رای ندادم !!! فکر کنم سخت ترین رقابت بین همین کاندیدای سخت افزار 84 بود ! که آخرش آقای قاسمی با موفقیت تمام حریف فرضیش را شکست داد...!

آخه چقدر بچه ها علاقمندند به ادامه زندگی.ما حتی تعدادمون را نمی دونیم.آخه نا آگاهی تا چه حد که وقتی از یکی از بچه ها تعدادمون را پرسیدم گفت 90 نفر که 45 تا که ما هستیم صبح ها می آییم و 45 نفر که من فقط یکی شونو تو کلاس تربیت بدنی دیدم عصرها می آین.و ما اونها را ندیدیم.یه لحظه وقتی این حرف را توی سلف نازنینمون که انشالله ویران شه شنیدم احساس کردم تو سرزمین عجایبم ! جالب اینجاس که بیشترین آمار تلفات درس افتادن مال ماست.بیشترمون تو مبانی سقوط کردیم و میکنیم.بعضیامون را ریاضی 1 و بعضیامون را فیزیک2 و... نابود کرد و می کند...! آخه این درس های پایه هم شدن قوز بالا قوز! سراغ دارم سفت افزار عزیزی که 4 بار ریاضی 1 را افتاد حال انکه نابغه برنامه نویسی است و از من یکی خیلی بهتر است.

آخه تا کی درس های بدرد نخور.وقتی که چند بار مجبور بشی پاسشون کنی مزخرف هم می شن.نه اینکه بیفتی می ندازنت!جدی میگم.دانشجوی دانشگاه دیگه که این مطلب را بخونه فکر می کنه دارم فرافکنی می کنم ولی اگه مردید بیاید درس پایه را تو دانشگاه ما پاس کنید.خنده دار درس های عمومیه.درسهایی که وجودشان فقط معنای از مشروطی در آر به خود گرفته.البته این هم فقط در دانشگاههای دیگه صدق می کنه نه در دانشگاه ما که مشروط کنه.میگی نه (البته غیر *س وب* ها ماها که بارها دیدیم) ببین:

دانشجو کلی درس سخت تخصصی را پاس می کنه بعد برگه عمومیش را استاد یا مسول جلسه یا ... گم می کنه و صفر براش رد میشه و به گفته خودش اگه به من 5 میدادن مشروط نمیشدم ولی همه معنی 0 دو واحدی را درک می کنید.

من خودم این ترم با این همه درس سنگین 3 روز وقتم را برای عمومی گذاشتم (دست نگه دارید زود قضاوت نکنید بگید خاک برسر ابلهت! اخه اگه 20 نمی گرفتم مشروط بودم) یه تحقیق توپ هم دادم آخرش شدم 15.5 حالا بگید خاک بر سر ابلهت!

....(دیگه چی بگم که اشکم در اومد اول خدا بعد درس های تخصصی به دادم برسن که مشروط نشم که درس ها حتما به دادم میرسن!)

 

ادامه قصه درد اور این نابغه فوتبال در شبهای اینده همراه با نقد در برنامه 90


| + | نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386 | 10:48 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

                                 ماجراهای زیدان و  س و ب

                                                                                    (قسمت اول)

سلام به همه بچه های صبور سخت.

یادش به خیر اون روزا تو مادرید برو بیا یی داشتیم حالا افتادیم تو این باشگاه س و ب یکی نیست بگه این اخر عمری درس خوندنت کجا بود.چقدر این بکام مادر مرده بهم گفت بمون شبا با هم می ریم گل کوچیک!

نمیگم خطا نکردم من که ادعا نکردم...!!!

حالا من موندم و این همه سنگ مرمر که دور و برمو گرفتن.

خوب بی خیال.من گاگول شاس زدم مادرید به این قشنگیو ول کردم اومدم زاهدان.نمی خوام بگم مادرید قشنگتره .با اینکه زاهدان خیلی زیباتره مثل مقایسه بهشت در مقابل کلاته... ولی غربته دیگه.........

وحالا صفحه 1384 کتاب خاطرات(با کمی تا اندکی سانسور)

روز اول که فهمیدم نیمه 2 هستیم انگار اب یخ خالی کردن رو سرم...گفتم بیخیال می خواستی موقع انتخاب رشته چشای کورتو باز میکردی.

بعد با بابا اومدم زاهدان.کاری ندارم بگم چه جوری تو ترمینال ازمون پذیرایی شد و چه صحنه هایی دیدیم که حتی تو منچستر با ادما دهاتیش ندیدم....بماند

حالا بدتر از همه ثبت نام.یادتون که تو سالن امتحانات چطور اجداد بخت برگشتمون را آوردن جلو چشمامون...خدا اجداد شما را هم بیامرزد.بالاخره اون روز کذایی با تمام کابوس هاش تمام شد.بیچاره پدرم برای انکه بچش مهندس شه چی کشید...آدم تریاک بکشه بهتره!

5 month later

حالا نوبت انتخاب واحد و گرفتن خوابگاهه.خوابگاه را بدلیل مشکلات امنیتی نمیگم.شماها که اون بانک ملی دانشگاه رو یادتون....

تازه تیکه بد ماجرا شروع میشه.انتخاب واحد.کجایی رونالدو که زینلتو کشتن.

وقتی اومدیم دانشگاه فهمیدیم که کامپیوتر اصلا گروه نداره.باز خودمو نشکستن گفتم منم مثل بقیه...بالاخره دانشگاه محل آدما تحصیل کردس.الکی که نیست.دانشگاه در و دالون داره.صاحب داره...بعد از چندی جستجو گفتن برین گروه دایتی (ببخشید تبلیغات زود پخش شد) گروه اي تي.

پس از کلی راهپیمایی بعلت ترم صفری بودن گروه تازه تاسیس IT را یافتیم.گفتم IT یاد اتفاق جالبی افتادم.یادمه از مادرید با کلی هزینه و مکافات با بهشت گمشده(استعاره از کلام مقدس س و ب!) تماس گرفتم و پرسیدم نتایج تکمیل ظرفیت IT کی میاد؟ فرمودند مگه زاهدان میخواد IT بگیره؟ !!! و بنده با کلی بدبختی ایشان را متوجه اوضاع مملکت کردم!...خدا پدر شما را هم بیامرزد ولی عجب خودمونیما کمکی به عالم بشریت کردم.جون ملتی را نجات دادم.

ادامه قصه.بعد از ورود به گروه IT ایشان فرمودند که سخت افزار با ما نیست نرم با ماست و اینجا من به عمق کلام مبارک پشم افزار پی بردم که مراد از پشم نرم نیست سخته!!! میدونم قبولش هم خیلی سخته ولی با حقیقت باید روبرو شد...!

پس از پاس دادن ما به گروه برق باز باید مسولین همیشه در صحنه را بیدار میکردیم که از قضا ثبت نام ما با شماست و اینجا بود که واسه دومین بار جان عالم بشریت را نجات دادم و بچه ها اسمم را گذاشتن فردین مادرید!

بالاخره انتخاب واحد قشنگمون با زیبایی هر چه تمامتر به پایان رسید و من با چشمهای گریون از س وب دل کندم و با اولین پرواز از فرودگاه فوق بین المللی س وب به مادرید گریختم و در همین پرواز بود که در اثر فرط خوشحالی رهایابی ببخشید راه یابی به این محیط علم پرور و اندوه دوری 1 هفته ای از این محیط تمام موهام ریخت و بچه ها لقب حسن کچل اسپانیا را بهم اهدا کردن و هر وقت خواستم مو بکارم بهم می گفتن خطر داره حسن..!

روز بازگشت و گرفتن اتاق باز با 1 هفته بی اتاقی و مسجد خوابی به کنار.

بعد از 2 روز گندش در اومد که انتخاب واحد اماده دانشگاه واسه ترم 0 ها غلط بوده و باید مبانی کامپیوتر 4 واحدی به ما میدادند نه 3 واحدی...حالا من گاگول تازه وارد مگه میتونستم با گلستان کار کنم...!

 

ادامه قصه درد اور این نابغه فوتبال در شبهای اینده همراه با نقد در برنامه 90


| + | نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386 | 11:6 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

براي رايانه‌ها، سريع‌تر و کوچک‌تر بودن ديگر به اندازه کافي خوب نيست چون انرژي و گرما به مشکلي جدي براي توليدکنندگان تراشه‌ها و شرکت‌هايي تبديل شده است که اين تراشه‌ها را در وسايل مختلفي همچون تلفن‌هاي همراه و لپ‌تاپ‌ها مورد استفاده قرار مي‌دهند.

به گزارش سرويس فن‌آوري خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، قدرت محاسباتي رايانه‌هاي امروزي اغلب توسط عملکردهايي ايجاد مي‌شوند که در فرکانس‌هاي بالا کليد مي‌خورند.

اين اتلاف انرژي که به صورت فيزيکي القا مي‌شود، عامل محدودکننده براي افزايش بيشتر قابليت‌هاي مدارات مجتمع است.

انتشار گرما در آخرين پردازنده شرکت اينتل موضوعي است که بحث زيادي روي آن صورت گرفته است.

تا انتهاي دهه حاضر، شما به جاي اينکه يک تراشه را لمس کنيد، ممکن است حس کنيد که در حال لمس سر يک موشک هستيد

بلافاصله پس از سال 2010 ممکن است سطح تراشه‌ها همانند سطح جوشان خورشيد داغ باشند.

با پيشرفت صنعت الکترونيک و توليد ابزارهاي کوچک‌تر و باريک‌تر، توليدکنندگان در تلاش خواهند بود تا راهي براي مقابله با اين حرارت توليدشده پيدا کنند.

به گزارش ايسنا از ستاد ويژه توسعه فن‌آوري نانو، تحقيقات جديد نشان مي‌دهد که شايد بتوان با استفاده از نانولوله‌هاي کربني در ابزارهاي الکترونيکي به عنوان گودال‌هاي حرارتي راه حلي براي اين مشکل پيدا کرد.

منبع


| + | نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 | 12:23 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

((اثبات متافیزیک/عقل فقط درمحدوده فیزیک کار میکند نه در متافیزیک))

به نظر من (= اینشتین) اعتقاد به حد و "محدوده" برای فیزیک و طبیعت و در نتیجه: اعتقاد به فراتر از این "محدوده" / که "متافیزیک" "metaphysics" نامیده شده/ شرط "عاقل بودن" است/ چون: 1) برای این طبیعت بی جان شعوری نیست تا نظام خود را خودش طراحی و مهندسی کرده باشد/ جانداران باشعور آن- چون انسان- نیز نه خالق خود بوده و نه عطا کننده این " شعور محدود و پرخطا " به خودشان! پس: بی شک- یک متافیزیک موجود است که بر این فیزیک/ حاکم است و ناظم آن میباشد. وسبب اینکه بسیاری از فلاسفه با احادیث(*1*) و آیات(*2*) کتب آسمانی راستین و عاری از تحریف مثل "قرآن مقدس" دشمنی دارند/ این است که به این شعور محدود/ بهای نامحدود پرداخته اند! و گردن های خودشان را با زنجیرهای آن غل بسته اند!! آنها همانند " ابن سیناها " مــتــکــبــرانــه ادعا دارند که عقل ایشان می تواند "متافیزیک" را تحلیل کند!! و هـمـیـشه فلاسفه از دانشمندان فقه(*3*) و حدیث(*4*) گریزان ومتنفر بوده اند/چون آنها را "موانع اصلی" در راه اهداف پلید فکری وسفسطه های فلسفی خود
دیده اند. وحال آنکه: تمامی استدلالات فلاسفه "ضد و نقیض" ویا "پوشالی وتخیلی" است!!همچون" ابن سینا " که فلک وآسمان وستارگان را صاحب روح و شعور پنداشته!! و یا آن دیگری:" ملاصدرا " که آسمان را طبقاتی ازجنس بلور میداند!! پس روشن است که اینها (با این همه نظریه غلط در "فیزیک" محسوس ) چقدر غلط های بزرگ در "متافیزیک" خواهند کرد!!

1-die U"berlieferungen.
2-die Verse.
3-das Recht.
4-die U"berlieferung.

منبع


| + | نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 | 12:18 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان

«مهدي مهدوي‌كيا» هزگر روز وداعش از هامبورگ را فراموش نخواهد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيكن ايراني محبوب هواداران HSV در ورزشگاه لبريز از تماشاگر AOL در پايان بازي برابر آلمانيا آخن وداعي پر احساس و فراموش ناشدني داشت.

اين بازيكن سرعتي و راست پا از سال 1999 پيراهن هامبورگ را به تن كرد. پايگاه اينترنتي باشگاه هامبورگ درباره‌ي مهدوي‌كيا نوشت:« اين بازيكن در آينده توانايي‌هايش را در تيمي ديگر بروز خواهد داد.»

مهدوي‌كيا دقايق كوتاهي پس از پايان بازي گفت:« روشن است كه بسيار ناراحت هستم. چون هواداران HSV را پس از اين دوران طولاني و فراموش ناشدني ترك مي‌كنم. هواداران هامبورگ همواره از من حمايتي باورنكردني داشتند. براي اين موضوع نمي‌توانم از آنها آن گونه كه بايد تشكر و سپاسگزاري كنم.»



مهدوي‌كيا كه در آخرين بازي‌اش براي هامبورگ از دقيقه 60 وارد بازي شد، با سوت ممتد و فريادهاي طولاني و بلند «مهدي» هواداران مورد تقدير قرار گرفت.

Tagesspiegel هم درباره‌ي كيا نوشت:« اين روزي فراموش نشدني براي مهدي مهدوي‌كيا بود، كسي كه در قلب هواداران هامبورگ با بهترين ياد وخاطره ما باقي خواهد ماند.»

پس از هشت سال ديگر فريادهاي «مي‌ي‌ي‌ي‌ي دي» در AOL شنيده نخواهد شد.


| + | نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 | 12:11 | نوشته شده توسط زین الدین زیدان


آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد